برچسب:
نویسنده: نیکی شمس
میترسم سیگتر باعث سرطان بشه-_-
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس
هیچ وقت نتونستم از روی تظاهر کسیو دوس داشته باشم .
به خصوص تویه دوست داشتنیو.
باور نکردن دوس داشتنم عادیه.
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس
تف به ذاتت.
تف به ذات تو....
تف به ذات تو....
حتی تف به ذات تو....
با دستای خودم میکشم همتونو لنتی ااااااا......
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس
خاطره روزایی که در عین خاطره بودن دلگیریه عجیبی دارن......
دلگیریشون طبیعیه واسه خاطر بعضی اتفاقا ......
به شدت فکر میکنم راجب اتفاقای اخیر و نمیدونم کارم درسته یا نه.....
و به شدت دارم فکر میکنم که چرا من هیچ دوستی ندارم.....
پوووووووف تنهایی خوبه اصن معکرس منکرش نیستم که هیچ موافقشم هستم ولی بودنها که نباشه بدجور ته دلت خالی میشه.
حالا اینکه بودنهای تو هست مایه ی خوشحالیه......
یکم شاید سعی کنم کم بشم.....
البته آرزو بر جوانان عیب نیس.....
:)
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس
چشام به جلو بود .
دهنم آهنگ پخش ماشینو میخوند.
ذهنم هرجایی بود مثه کوچه.
قلبم سرجاش بود.
هیچ چیز عجیبی نبود.
ته دلم میخواد حرف بزنه ولی سره دلم میدونه هیچی نگه بهتره.
همین.
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس
راستش حوصلم سر رفته.
ذهنم بیماره.
اومدم داستان بسازم.
جلوشو گرفتم.
بیمارم خودمم-_-.
کاش بگذره فقط.
نه نگذره دانشگاه نیاد.
پوووووووف چرا یهو باز شلوغ شده.
-______________-
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس
راهــــی به خـــــــدا دارد خلوتــــــگه تنـــهایی
آنجا که روی از خود آنجا که به خود آیــــــــی
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس
اینو ببین اونو ببین خسته شو دیگه نبین-_-
یک کلمه کافیه
هیچی به هیچی نمیخوره....
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس
آروم آروم از پله ها پایین اومدم در اتاقم مثه همیشه نیمه باز بود حس میکردم هر آن امکان داره از پله سقوط کنم و تمام به اتاق که رسیدم اول از همه مودمو خاموش کردم بعدم گوشیمو خودمو به تخت رسوندم و خیلی آروم دراز کشیدم . به پهلو شدم و با دستام سفت سرمو چسبیدم لرز کردم پتورو کشید روم. قلبم هنوز تند تند میزد سعی کردم خودمو آروم کنم .....
به محض اینکه آروم شدم بغض ترکید و زیر لب به خودم لعنت گفتم به خاطر ضعفم.....
باز دو دستی گرفتم سرمو و سعی کردم بغضمو قورت بدم و آروم بخوابم......
برچسب:
نویسنده: نیکی شمس